ابراهيم عاملي ( موثق )

247

تفسير عاملي ( فارسي )

لطيفه اى از لطايف ربانى كه از عالم غيب روان شد و جز در پرده ى اطوار طينت درويشان منزل نكرد . گفتم كجايت جويم اى ماه دل ستان ؟ گفتا قرارگاه من است جان دوستان گفتم قرارگاهت در جان چرا كنى ؟ گفتا كه تا نيابد كسى ز من نشان گفتم كه رهنمون رهى باش پيش خويش گفتا ز چپ و راست تو بنگر بكشتگان داود پيغامبر هر وقتى كه درويشى ديدى از اين سوخته خرمنى ، غارتيده عشقى دانستى كه محلّ عهد اسرار ازل است . با وى بنشستى و آرام گرفتى ، يعقوب پيغامبر كه در بيت الأحزان نشست و به درد فراق يوسف چندان بگريست ، تو گوئى در بند صورت يوسف بود . و از روى حقايق آن بقيّت نقاوه ى خلَّت بود كه در ناصيه ى يوسف تعبيه بود و يعقوب را زير و زبر همى داشت ، رويم بغدادى همى گويد « العارف مرآة من نظر فيها تجلَّى له مولاه ، و اليه الاشارة بقوله عزّ و جلّ : سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّه الْحَقُّ » . « وَقَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً » 161 كشف نوشته : جعفر بن محمّد عليه - السّلام ميگويد : در حقايق اين آيت كه از چشمه ى معرفت دوازده جوى روان كرده هر يكى شرب فرقتى ساخته و استقاء دولت دين هر يكى را از آن منهلى پديد كرده همان است كه در جاى ديگر بر وجه اجمال برمز و اشارت گفت « وَأَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً » اى جعلنا لهم سقيا على الدّوام ، دوازده نهرند اول آن آشنائى و آخر دوستى ، و ده ميان اين و آن يكى صدق اعتقاد ، ديگر اخلاص در اعمال سه ديگر رضا دادن به حكم ، چهارم عين اليقين ، پنجم سرور و وجد ششم برق كشف ، هفتم حيرت شهود ، هشتم استهلاك شواهد ، نهم مطالعه ى جمع ، دهم حقيقت افراد . بنده چون ذوق اين شربتها بجان وى رسد و حلاوت